ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

5

معجم البلدان ( فارسى )

6 ) عيسى پسر عبد الرحمن جارى « 1 » : مردى ضعيف است . 7 ) عبد الملك پسر حسن جارى « 2 » : احول مولاى مروان بن حكم بود . روايتهاى مرسل دارد . او از عمر پسر سعد جارى برشنود . بو عامر عقدى نيز از وى روايت دارد . جار ( گار ) : نيز ديهى از اصفهان در كنار « لاذان » « 3 » است . خوش هوا و داراى باغستان بسيار مىباشد . دوست من حافظ بو عبد الله محمد بن نجّار بغدادى اين را برايم گفت . تودهء مردم آن را با گاف تلفظ كنند و با سوادان آن را با جيم نويسند . از آنجا است : 1 ) بو طيب عبد الجبار پسر فضل « 4 » پسر محمد پسر احمد جارى . او از بو عبد الله [ 7 ] محمد پسر ابراهيم جرجانى روايت دارد . اين سخن يحيى پسر منده است . 2 ) بو الحسن على پسر احمد « 5 » پسر محمد پسر على پسر عيسى جارى ( گارى ) . او از بو بكر عناب حديث آورده ، على پسر سعد بقال از او برنوشته است . 3 ) احمد پسر محمد پسر على پسر مهران « 6 » معروف به جارى مدينى منسوب به مدينهء اصفهان . او از محمد پسر عبد الله پسر بو بكر پسر زيد و هم طبقگان او برشنود . گروهى از مردم شهر او و نيز برادرش بو القاسم على پسر محمد پسر على پسر مهران از او روايت دارند . لفتوانى « 7 » نيز از وى روايت دارد . 4 ) بو بكر ذاكر ( اندرزگو ) پسر محمد « 8 » پسر عمر پسر سهيل جارى برائانى - كه هر دو « جار » و « برائان » « 9 » از ديه‌هاى اصفهان هستند - او به سال 551 در گذشت . وى از بو مطيع صحاف برشنوده بود . 5 ) ام عمر و سعيده دخت بكران « 10 » پسر محمد پسر احمد جارى . وى نيز از بو مطيع بصرى برشنوده بود . 6 ) بو الفضل جعفر پسر محمد « 11 » پسر جعفر جارى . او نيز از بو مطيع برشنود . جار ( گار ) : نيز از ديه‌هاى اصفهان است و چه بسا برخى از ياد شدگان در بالا از آنجا باشند . جار : نيز ديهى در بحرين از آن بنى عبد قيس سپس از آن بنى عامر گشت . جار : نيز نام كوهى در كارگزارى خاورى موصل است . جارف [ ر ] با راى بىنقطه : جايگاهى است . گويند كرانهء تهامه باشد . جازان : با زاى نقطه‌دار : جايگاهى در راه حاجيان صنعا است . جازر [ ز ] با زاى نقطه‌دار پيش از راى بىنقطهء كسره‌دار « 12 » : از ريشهء جزر دريا است . « جزر الماء يجزر فهو جازر - آب فرو خواهد نشست ، جزر شده است ، يعنى آب فرو نشسته است » . نام ديهى در بخشهاى نهروان از كارگزارى بغداد نزديك مدائن است كه مركز طسوج جازر است « 13 » . از آنجا است بو على محمد پسر حسين « 14 » پسر على پسر بكران . او از قاضى بو الفرج معافا پسر زكريا نهروانى كتاب « جليس و انيس » را روايت مىكند . بو نصر ابن ماكولا و بو بكر خطيب از وى روايت دارند . زايجهء او به سال 364 و مرگ او به سال 452 بود . عبيد الله پسر حر جعفى چنين مىسرايد : اقول لاصحابى باكناف جازر * و راذانها هل تأملون رجوعا « 15 » فقال امرء هيهات لست براجع * و لم تك للتّقنيط منه بديعا

--> ( 1 ) . ش . ش : 2180 از همين معجمد . ( 2 ) . ش . ش : 1761 از انساب 119 ، تهذيب تهذيب 6 : 391 ، لباب 251 ، تقريب تهذيب 1 : 518 . ( 3 ) . نام اين جايگاه تنها در اينجا آمده است . ( 4 ) . گارى . محمد باغبان از وى روايت دارد ( ش . ش : 1405 ) از انساب ص 471 ، لباب 3 : 74 . ( 5 ) . گارى على بن احمد ش . ش : 1924 از همين معجمد . ( 6 ) . ش . ش : 468 از همين معجمد . ( 7 ) . بو بكر لفتوانى . ن . ك : چ ع 1 ص 108 س 14 . ( 8 ) . ش . ش : از انساب ص 120 ، تحبير 1 : 276 ، لباب 1 : 251 . ( 9 ) . ن . ك : چ ع 1 ص 531 س 9 . ( 10 ) . ش . ش : 1211 از انساب ص 120 ، لباب 251 ، اعلام النساء 2 : 195 . ( 11 ) . ش . ش : 747 از انساب ص 120 ، لباب 1 : 251 . ( 12 ) . متن : المكسورة ، ليكن بايد معرّب « گازر » باشد . ( 13 ) . اثير كشتار مزدكيان به دستور انوشيروان را در اين شهر ياد كرده است . پس دور است كه ريشهء عربى داشته باشد ( ج 1 ، ص 435 ) . معرب گازر نيز تواند بود . ( 14 ) . ش . ش : 2555 از انساب 120 ، لباب 1 : 251 ، اثير 8 : 90 ، مشتبه 1 : 126 . ( 15 ) . ن . ك : چ ع 2 ص 730 : 2 .